دورتر دیرتر (دکتر شریعتی)

روزی از روزها 

شبی از شبها                                     

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم

تا هرچه دورتر بیفتم

تا هرچه دیرتر بیفتم

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم

همین.

چرا؟ (دکتر شریعتی)

چرا؟

اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟

اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟

و اگر بهشت نباشد

صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد

بردباری در عطش از بهر چه؟