تبليغاتX
ســــوگـــــــــان
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
 چرا تماشاچی نداریم؟؟؟؟؟(کونگ فو توا)

تماشاگر انسان پوچی می شود که برای گذراندن وقت آمده است و این در فرهنگ دینامیک و انقلابی ما محکوم می باشد.

چون کار انجام نمی دهد مرتکب خلاف و خیانت به انسانها در زمان می شود و همچنین خیانتی به خودش می کند.

همواره نیروهای استعمارگر با به راه انداختن بازی ها و مسابقات و تلف کردن وقت مردم آن ها را استعمار کرده اند .

برای گذراندن وقت عموما "تماشا چی به مصرف مواد مضری می پردازد.

تماشاچی با دیدن قدرت همراهان در خود احساس پوچی و ضعف و حسادت و غیره می نماید.

|+| نوشته شده توسط mahdi در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385  |
 فلسفه لباس سیاه

فلسفه لباس سیاه

در کونگ فو سیاهی رنگ مقدس میباشد بدین منظور که سیاهی در مقابل رنگ های دیگر مقاومت می کند و نفوذ هر رنگ بر ان بی اثر می باشد پس این نمایانگر می باشد که ما نیز در مقابل رنگ ها و نیرنگ ها مانند رنگ سیاه اصلت خویش را حفظ خواهیم کرد و از نظر علمی رنگ سیاه نمی گذارد که انرژی که در اثر سوخت و ساز مواد بدن تولید می گردد از دست برود و در خویش نگه می دارد و از پیری زود رس و کوفتگی و خستگی می کاهد.

|+| نوشته شده توسط mahdi در دوشنبه هشتم اسفند 1384  |
 درجه بندی در کونگ فو توا

درجه بندی در کونگ فو توا

شالبند سفید

نشانه مبتدی بودن شخص و خالی بودن از تجربه و به گفته دیگر به فلسفه پاکی و قابلیت رنگ پذیری یعنی ورود به مرحله تغییر و حرکت دارای هفت خط رادیکال

از شال بند سفید به سبز با 17909 تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی با خاصیت موجی فیزیولوژی انسانی ، درجه مربی .

شالبند سبز

به معنای روئیدن می باشد در فضای فیزیکی و به حرکت در آوردن ناشناخته های بدن برای تحرک بیشتر برای دریافت می بایستی با هفت شال بند سبز مبارزه نماید و تا حدودی نیز آشنا با مراحل فکر باشد ، به شال یند سبز راهدان می گویند.(دیپلم دانشکده تن و روان )

شالبند قهوه ای

به معنای سوختکی است یعنی تجربه گرفتگی و پختگی در فضای فیزیکی و روحی که از 11 خط تشکیل یافته در این مرحله شخص بایستس با 35 نفر شال بند قهوه ای مبارزه نماید. و این دلیل بر تکامل جسمی و فکری فرد کانگ فو کار نسبت به سایرین می باشد به شال بند قهوه ای راهبان می گویند.شال بند قهوه ای با 52091 تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیت موجی با استدلال علمی در حرکات تکنیکی درجه لسیانس می باشد. (لیسانس دانشکده تن و روان)

شالبند مشکی

به معنی عبور از مرکز تاریکی ها و نادانی هاست ورود به دنیای اسرار آمیز نیروهای فیزیکی و فیزیولوژی بدن انسان .  

شال مشکی با 3000 تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی متکی بر استدلال علوم(ریاضیات ، فیزیک و شیمی و ...) درجه ابداع و استقلال تنی وپژوهش و تحصیل در شش مایگاه و درجه فوق لیسانس می باشد.

شالبند قرمز

گذشتن از خود و در خود فنا شدن و به پائین ترین مرحله انسانی رسیدن و همچون خون برای ادا به جهات جامعه بارور شدن است.

شال بند قرمز راهبری توان سازی و تحقیق در انسان ها و یا کاووش و پژوهش در خود گرایی در عالم شش مایگاه ابداع و خروج از دایره اندیشه ها (بی زمان) با درجه دکتر می باشد.

شالبند سفید و سرخ

سلسله حالات این مایگاه در تغییرات روح و روان و منطق حالاتا و حرکات مهر بقاء تاکی بودن و چگونه بودن (هستی هستا) و بیان توان در طریقت دانا و به عالم معنا(در زمان بی زمان) نوشتنی و گفتنی فارق از دانشکده انشاء (توآ) بازنشستگی را راهبری پروفسورا می گویند.

|+| نوشته شده توسط mahdi در دوشنبه هشتم اسفند 1384  |
 کونگ فو چیست؟

واژه کانگ فو بزبان چینی به معنای ( مرد دانا می باشد که در فارسی آنرا طریقت دانائی ) مینامیم .طریقت دانائی یعنی دعوت انسان به سوی تکامل بسوی توانائی جسم و دانائی اندیشه یعنی حرکت به سوی آگاهی روشن بینی و درک مجهولات و اسرار جهان انسان و جهان طبیعت خود و همچنین تعالی روح و جسم او در جهت هماهنگی با روح تکامل جهان و تسریع در آن و بالاخره حرکت هر چه سریعتر بسوی او این راه ، راه پر پیچ و خم و بی پایان است که برای گذشتن از آن اراده ، عشق ایمان و شناخت به هدف و احساس وظیفه و مسئولیت و تعهد به مقام انسانی را نیاز دارد . تاریخچه کانگ فو تاریخچه انسانی است و خلق آن آغاز تفکر به حرکت فکریست که بعدها حرکت بدنی نیز با آن آمیخته شد بعبارت دیگر ابتدا انسان به تقویت فکر و درون نگری بخود آمدن روی آورد و بر این نگرش ریاضت را لازمه بریدن از بنده های دروغین و ارتقاء و پرورش من حقیقی دانست و جوکی و یوگا ( یوگا با کلمه یوغ کاری همریشه است یعنی بزیر یوغ در آوردن تن و بدرون خود، نگاه کردن و تفکر نمودن ) یکی از شدیدترین صورتهای ریاضت بود که با اعمالی از قبیل روزهای طولانی و ثابت به یک نقطه نگاه کردن ، ساعتها بیحرکت ماندن و کنترل تنفس همراه بود . بودا که خود از جمله کسانی بود که در این راه اهتمام ورزیدن و به روشن بینی و آگاهی یا نیروانی دست یافت نیز معتقد بود که افرادی که از این طریق توانستند به روشن بینی و تقویت نیروی فکری دست یابند ، از نظر جسمی کاملا" ضعیف بوده و نا توان گشته اند ، بدین بیان ذن استاتیک تنها بیک نیمه از انسان توجه داشته فکر و جسم را فراموش می کرد تا اینکه در اماتایشی که خود اساتید فلسفه ذن بود بفکر حق حرکاتی جهت تقویت نیروی جسم افتاد و در این فکر به تجربیات دست زد ، از جمله تک چوبی را برگرفت

|+| نوشته شده توسط mahdi در دوشنبه هشتم اسفند 1384  |
 سوگند نگاه (قسمت دوم) :
دلهره ندارم. هر نکته که از دیدگاه و آماج اندیشه ها گذشت به دل می سپارم و با سروش نهان خود کنکاش می کنم. خودپسندی را کنار می نهم کلید سرافرازی را در ژرف انسانیت می جویم. دوگانه نیستم. آشنا به فلسفه کار و کوششم. راست می گویم و لو بیم جان باشد، دروغ نمی گویم و لو امید نان باشد. می کوشم تا هرگونه بدی و زشتی را از خود دور سازم. به راز هستی بخش آگاهم. به اورنگ اپرای فرهنگ یعنی من، خاک، خون، خط، تاریخ، کیش، دین، فلسفه، هنر، شعر، و یگانه بینی را راز سرافرازی می دانم. مهر را نخستین پدیده ی دروازه هستی و همزاد"هم آهنگی" می دانم. از پرتگاه تعصب های بی پایه گریزانم. با آرمان انسانیت، سربلند و پرشکوه زندگی می کنم و غرورآمیز زندگی را بدرود می گویم. به هر واژه که از زبان جاری گشت ارج می نهم. جان و روانم را از بندهای جانوری رسته و سر در کمند اندیشه می نهم. از بلای خانمان سوز پدیده های رشک مانند: خودخواهی، چشم و هم چشمی، ناتوانی، نابخردی، دشمنی و از هر گونه کاستی در فروزه های نیک دوری می جویم. در میدان ربایش خواست ها در تلاش و کوششم. پوشاک ساده می پوشم. تندرستی را در جان و روان می جویم. به چاپلوسی و پستی روی نمی آورم. کلید سرفرازی خویش را اکسیر فرهنگی، سرمایه هستی، شاهراه زیست و زندگانی و چکیده سخن، آیین بزرگی خویش می دانم. آزادی و آزادگی را به جان می خرم. غم نامه های شوم و تبعیض از هر گونه را با آرمان های بی مایه به سوی عدم می فرستم. سر آن کس که خاکمال گدایی شد لگدکوب می کنم. در پیکار زندگی رویین تنم. گناهکاران گذشته را نفرین می کنم. ناهماهنگی گفتار با اندیشه را ریشه مردم فریبی و آبشخور ناپاکی می دانم. پایداری و وفاداری در دوستی را فروزه های بایسته می دانم. من به راستی و درستی در خود فرو رفتم، به جهان معنی و مفهوم این چند فرازمان در اورنگ پرشکوه و سازنده از خرمن دانش و بینش با هم آهنگی منش با آفرینش از تابش اندیشه توانای انسانیت کامروا شدم. سپاس تو ا ای پیر سخن، آهنگ جاوید پیروزی را سرود کن ... در اندیشه ام... پرفسور ابراهیم میرزایی
|+| نوشته شده توسط mahdi در شنبه ششم اسفند 1384  |
 
 
بالا